لانه می کنند کبوترانم
در گودی گردنت
هرصبح،
گاهی تا غروب کارخانه
دستت را چترشان کن
که تنها نشوند.
زندگی
خارج از این خانه
سخت است
حتا برای بوسه های بی پر و بال...
باران یعنی
چک چک ابر پیراهنت
بر بند رخت...
ساعت های آخر انتظار
پرواز خسته ی گنجشکی است
گریزان،
بال بزن پرنده ی من
چنگال کرکس تنهایی
به هیچ پنجره ی روشنی نخواهد رسید...
فرودگاه اهواز. دیروز
کهنه شده این پیراهن تنهایی
فرصت بده
تا غنچه های لباس تازه ام
در آفتاب نگاهت
باز شوند.
خواهم پوشید
تا از دامنش
دسته گلی بچینی....