|
|
||||
|
|
||||
میدان را یک دور دویده ام منتظر توام درست روی خط می خواهی پرچم را بالا ببری یا شلیک کنی؟ از نفس بیفتم یا شروع شوم؟ منتظرم...
+
نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 21:59 توسط ماه تی تی
|

بعضی چیزا را حتی نمیشه تصور کرد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 20:42 توسط ماه تی تی

جدا از دو سه شعری که دوستانی از سر لطف - شبهای روشن و خرمگس- برای جمعی که من عضوش بودم گفتن، این اتفاق شاعرانه دوبار برای من افتاده. اولین بار فائزه شاکری عزیزم شعری برایم گفت که در یکی از پست های قبلی گذاشته ام و بار دیگر دیروز جناب گرجی که همیشه سازه های شعرم مدیون نقدهای ایشان است یک دوبیتی را به لطف و مهر برایم نوشتند. درست وقتی که داشتم شعری را برای دوست شاعرم مهدی علاقمند تمام می کردم.در ادامه هردو شعر را می گذارم. **** تقدیم به مهدی علاقمند دوست ارزشمند شاعرم کلاغ ها به مترسک ها نزدیک می شوند، کلاغ ها با مترسک ها دوست می شوند، کلاغ ها تمام مزرعه را نوک می زنند. مزرعه دار، لباس مترسکها را عوض می کند آدم می شوند و کلاغ ها.... تنها عقاب به مترسک هایی که ماتیک زده اند می خندد... **** دو بیتی ارزشمند جناب گرجی من تشنه ای از قبیلۀ بارانم بی نهایت سپاسگزارم جناب گرجی
زبان شعر هم عصای موسای ماست. کسی را که دوست داریم براش شعر می گیم بهش تقدیم می کنیم.حرفامون را هم با شعر می زنیم چه کلی چه حتی برای کسی که دوست نداریم.
آواره ترین شاعر پاییزانم
کوهی ز غزل به دوش دارم وقتی
تلواسه ای از ماه تی تی می خوانم
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:27 توسط ماه تی تی
|

برای شانزدهم همیشه میلادت مبارک رمز مطلب به صورت اختصاصی ارسال می شود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 1:3 توسط ماه تی تی
|

ردیف اول کتابخانه نخوانده می مانند. گاهی برای تنهایی کتاب های نفیس گریه می کنم. *** پ.ن: دلم نمی خواهد کتاب باشم.
با احترام
+
نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 13:3 توسط ماه تی تی
|

چو می توان به صبوری کشید جور عدو چرا صبور نباشم که جور یار کشم *** بیزارم از صبر.
+
نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 0:17 توسط ماه تی تی

باران می بارد
پاییز لب پنجره دزدکی سرک می کشد
باد روسریم را با خود می برد
خلاصه بگویم
با تو این شهر هم تماشایی می شود...
+
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 20:35 توسط ماه تی تی
|

*** پ.ن: این پیامی بود در پاسخ پیام یه دوست هم حس و عزیز. دوست داشتم اینجا هم بذارمش اما به صورت اختصاصی برای همون دوسته.
پشت هیچ در بسته ای اون چیزی که فکر می کنی نیست
بهتره زنگ نزنی
و منتظر باز شدن در نباشی
زیباترین خاطره ها پشت همین در بسته برات اتفاق می افته...
+
نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 13:43 توسط ماه تی تی
|

مثل لباس های تازه شسته و خیس
داره دور خودش می پیچه و فشرده می شه دلم را می گم وقتی دور می شی. *** پ.ن: من ازعهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم هنوزهم نمیشه باورکرد پا توی انجمن شاعران و دانشگاه گذاشت و قیصر را ندید یادت گرامی *** به دلایل فنی بلاگفا پست بازنویسی شد.از دوستانی که نظر گذاشتن عذرخواهی میکنم.
+
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 13:5 توسط ماه تی تی
|

محو چشم هایم در آینه ام
زیبا زیبا زیبا
محو چشم هایی که ساعت ها تو را دیده اند
زیبا زیبا زیبا...
+
نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 22:49 توسط ماه تی تی
|
